بعد از «فتنه 88» این اوّلین انتخاباتی بود که اصلاح طلبان سعی کردند مردانه وارد گود رقابت شوند و شعارها، آرمان ها، برنامه ها و شخصیت های سیاسی شان را به رأی مردم بگذارند.
اصلاح طلبان در «انتخابات مجلس نهم» با تحریم بی حاصل انتخابات از پدیده وزن کشی آراء خودشان فرار کردند. امّا اینبار آنها بدون هیچ بهانه ای از جمله ردّ صلاحیت نامزدهایشان و یا تحریم صندوق های رأی پا به عرصه رقابت گذاشتند، آنها تنها گزینه ای که برای فرستادن می شناختند «عارف» بود و بس.
«عارف» هم البتّه همانطور که در ابتدا قول داده بود واقعاً اصلاح طلبانه آمد، او در مناظرات تلویزیونی که فراگیرترین تریبون سخن گفتن با آحاد مردم بود، اصلی ترین شعارها و برنامه های اصلاحات را با استحکام تمام بیان کرد.
از اینکه همه مشلات کشور حاصل کنار گذاشته شدن اصلاح طلبان از مدیریت کلان کشور است گرفته تا اینکه فضای امنیتی؛ جامعه، فرهنگ و دانشگاه را آکنده کرده است و یادآوری کارنامه اقتصادی و دیپلماتیک دولت 8 ساله «محمّد خاتمی»؛ همه و همه نشان می داد وی بنا ندارند با پارادایمی غیر از پاردایم اصلاح طلبی پا به عرصه انتخابات بگذارد.
او حتّی اوّلین جملات اش در مناظره (سیاسی) سوم صدا و سیما را به متّهم کردن نیروهای امنیتی کشور به دستگیری حامیانش (بدلیل آنچه حمل عکس «خاتمی» می خواند)؛ اختصاص داد.
«عارف» تا توانست تلاش کرد که ظرفیت های انتخاباتی "جنبش موهومی سبز" و رادیکال های جبهه اصلاحات را نیز به میدان بکشد و ابداً به بهانه حفظ ایده آل های عُرفی نظام از چنین آرائی چشم نپوشید. از طرف دیگر نیز مانند دور قبلی انتخابات ریاست جمهوری حدّاکثر قدرت خود را گذاشت تا با تخریب اوضاع کنونی کشور و انتقاد از دولت های نهم و دهم بر موج احتمالی "ضدّاحمدی نژادیست ها" نیز سوار شود، تا جاییکه با موهومی خواندن "جریان انحراف" سعی کرد همه نارسایی های دولت را به پای منش و تفکّر اصولگرایانه بریزد و آراء احتمالی منفی دولت را نیز زیر دست خویش جمع آورد.
بنابر این می بینید که «عارف» و مشاورانش برای اصلاحات کم نگذاشتند، امّا نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که جایگاه وی در نظرسنجی ها و حتّی معتبرترین نظرسنجی کشور فراتر از حدّ خاصّی نرفت، هر چند کاندیدای اصلاحات شتاب در جذب اقبال مردمی را تجربه کرد ولی واقعاً به نظر نمی رسید بتواند جایگاه رقبای سرسختش را مال خود کند.
بینش خاصّ سیاسی اسلام باعث شده در «جمهوری اسلامی»، شاخصه های گوناگونی برای نقد عملکرد عناصر سیاسی و کارگزاران کشور بوجود بیاید. یکی از روش های متداول که برآمده از آیات قرآن و فرمایشات امام (ره) و رهبری است؛ مربوط به ارزشیابی دشمنان خارجی از عملکردهای کاگزاران نظام اسلامی است.
ما در ایران درست وقتیکه دشمنان بخصوص در آمریکا، اسرائیل و انگلیس و ... از اعمال دولت هایمان خشمگین می شوند به این مفاهمه و شهود می رسیم که احتمالاً دولت در حال طیّ مسیر صحیحی است. بالعکس هنگامی که مقامات کشورهای متخاصم انقلاب اسلامی نسبت به یک عملکرد خاص خوشحال می شوند و برای آن به پایکوبی دست می زنند؛ به این حسّ هشدار آمیز نزدیک می شویم که احیاناً دولت و سیاسیّون راه درستی را انتخاب نکرده اند.
«مشرق» در مطلب قبلی با ادلّه ای روشن و روایی اثبات نمود "دیپلماسی هسته ای اصلاحات" از خطّ قرمزها و ایده آل های مجموعه نظام اسلامی خارج شده بود و بر این مبنا از کاندیداهای ریاست جمهوریخواست برای جلب آراء؛ عقبگردهای اصلاح طلبان در موضوع فناوری هسته ای را به پای رهبری معظّم انقلاب اسلامی ننویسند.
و امّا اینجا برای آنهایی که هنوز نگاه خوش بینانه ای به "دیپلماسی هسته ای اصلاحات" دارند و آن را کارآمد فرض می کنند، یک بوتّه نقد دیگر را باز می نماییم.
یادآور می شود، مستندات تاریخی مورد بحث عموماً از کتاب تألیفی «حسن روحانی» (امنیت ملّی و دیپلماسی هسته ای) آورده شده است.
«ری تکیه» تحلیل گر ارشد آمریکایی و عضو برجسته «شورای روابط خارجی ایالات متّحده» (بالاترین مرجع تصمیم سازی در امور خارجی آمریکا) درست چند روز بعد از پایان «آلماتی 1» و بعد مواجهه با موفّقیت بینابین دیپلمات های ایرانی و غربی در «قزاقستان»؛ طیّ گزارشی مهم به تحلیل گام بعدی ایالات متّحده در «آلماتی 2» می پردازد.
وی در گزارشی برای «اندیشکده شورای روابط خارجی ایالات متّحده» خواستار بازگشت به ماهیّت گفتگوها طبق ایده اروپایی ها می شود و می نویسد: «طیّ ده سالی که آمال ایران، امنیّت و وساطت بین الملل را تحت الشّعاع قرار داده، موفّق ترین مذاکرات توسّط وزرای امور خارجه کشورهای فرانسه، آلمان، و انگلیس تحت نام E3 از 2003 تا 2005 م. صورت گرفت. در آن زمان ایران برای مذاکره و توافق رضایت بخش دوجانبه آماده بود.
یکی از ابتکارات E3 این بود که تشخیص داد موضوع هسته ای نمی تواند از مفهوم امنیّت جدا باشد. برای پیشبرد این دیپلماسی، آنها نه تنها درباره تحریم های اقتصادی و تخلّف های هستهای ایران، بلکه درباره کل موضوعات امنیّتی، گفتگوها را انجام دادند. با فرض اینکه راهکار دیپلماسی E3 موفّق ترین راهکار بود بنابر این، مذاکره کنندگان باید راهبرد آن زمان را در نظر بگیرند.»
آنچه منظور «تکیه» از کلّ موضوعات امنیّتی است دقیقاً همان چیزی است که مقامات دولت اصلاحات از آن به حمله قریب الوقوع آمریکا علیه ایران بعد از «افغانستان» و «عراق» یاد می کردند.برای آنکه با مقامات اصلاح طلب درباره ترس توهّمی به مفاهمه رسید، می توان به قسمتی از خاطرات «حسن روحانی» در کتابش اشاره کرد: «مسئله اشغال عراق و سقوط «بغداد» هم اذهان همه را به خود مشغول کرده بود. کسی فکر نمی کرد رژیم «صدّام» ظرف سه هفته سقوط کند ... لذا عدّه ای مسحور قدرت نظامی به ویژه قدرت هوایی آمریکا شده بودند و تصوّر می کردند آمریکا به هر کشوری حمله کند، ظرف چند هفته می تواند حکومت آنجا را به سقوط بکشاند. وقتی آمریکا در عراق پیروز شد، فشارهای خود را نسبت به مسئله هسته ای ایران تشدید کرد ... نگرانی هایی در کشور شروع شد.» («امنیت ملّی و دیپلماسی هسته ای»- «حسن روحانی»- «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص»-ص 58).
مذاکره در حقیقت یک میز تقسیم منافع است، در مذاکره ما شاهد یک معادله روشن از "بده- بستان" های متنوّع هستیم. دیپلمات ها پشت میز مذاکره چیزی درباره تئوری های کشورداری یا اعتقادات ایدئولوژیک و مبانی کشورداری نمی گویند، آنها یک خواست روشن دارند؛ اینکه چیزی بدهند تا یک چیز بگیرند. بی تردید تیم دیپلماتیک «حسن روحانی» و تیم تروئیکای اروپایی هم همین کار را کرده اند، مسئله ای که مطرح می شود این است که اگر این "کیک منافع" درست تقسیم شد، چرا طرف غربی از آن راضی بود امّا طرف ایرانی از آن همیشه احساس سرخوردگی می کرد؟
سلسله مذاکرات «جمهوری اسلامی» و تروئیکای سه کشور اروپایی (انگلیس- فرانسه- آلمان) بعد از «سعدآباد» به «بروکسل» و سپس به «پاریس» (آبانماه 1383 ه.ش) رسید. ایران در «پاریس» دو تعهّد مشخّص را پذیرفت: اوّل اینکه: «به عنوان اقدام دیگری برای اعتماد سازی، ایران به صورت داوطلبانه کلّیه فعّالیت های مرتبط با غنی سازی و بازفرآوری را که برای دوره مذاکرات ادامه خواهد داشت، اجرا می کند و تعلیق جامع خواهد بود» (یکی از بندهای توافق نامه به پیشنهاد تیم ایرانی) و دوم اینکه ایران پذیرفت،"ضمانت های عینی" ارائه خواهد کرد که برنامه هسته ای کشور صرفاً برای برنامه صلح آمیز است.
«علی باقری» (معاون دبیر شورای عالی امنیت ملّی) اخیراً در نقد ادّاعاهای «روحانی» سخنرانی مفصّلی ترتیب داد، وی در بخشی از این سخنرانی در باب توضیح مفهوم "تضمین عینی" می گوید: «در گفتگوها گفتند: "تضمین عینی" موقعی است که اگر هم شما بخواهید منحرف شوید، نتوانید و این موقعی است که شما حتّی دانش هسته ای هم نداشته باشید. یکی از مسئولین اروپایی به ساعتی که در مذاکره بوده اشاره می کند: این ساعت رو نگاه کنید. ما که می گوییم شما باید "تضمین عینی" بدهید؛ این است که در واقع اوّلاً باید جلوی حرکت عقربه های ساعت را بگیرید (یعنی تعلیق فعّالیت ها)، که همین الآن دارید انجام می دهید. دوم باید اجزای این ساعت را از هم جدا کنید. (گویا سیگاری دستش بوده، این سیگار را می کوبد در جاسیگاری) سوم همه آنها را باید تخریب بکنید.»
مشکل تیم هسته ای دولت اصلاحات دقیقاً از همین جا بحرانی شد، زیرا "ضمانت عینی" یک بارِ حقوقی متعیّن داشت که قدرت چانه زنی طرف ایرانی را کاملاً محدود می کرد. "تضمین عینی" یعنی طرف گفتگو متعهّد می شود اقدام یا سلسله اقداماتی عملی برای اینکه از توافق منحرف نشود؛ را اعلام کند و البتّه این تضمین قاعدتاً باید از منظر طرف دوم مذاکره پذیرفته شود. بحران دوم این بود که معلوم نبود «دوره مذاکرات برای تمهیدات بلندمدّت» چه مقدار طول می کشد، چند ماه، چند سال یا ... . خود «روحانی» در کتابش می نویسد: «با ما شرط کردند که دوره مذاکره 6 تا 7 ماه باشد.».
بعد از این، تیم وقت تصمیم گرفت مذاکرات فشرده و جداگانه ای را با اروپا و آژانس ترتیب دهد، امّا هر چه جلوتر رفت بیشتر با واقعیّت های ملموس تعهّدات «پاریس» آشنا شد. «روحانی» در سفر به اروپا با «ژاک شیراک» (رئیس جمهور وقت فرانسه)، «گردهارد شرودر» (صدراعظم آلمان)، «یوشکا فیشر» (وزیر خارجه آلمان) دیدار می کند تا درباره "ضمانت های عینی ایران" به توافق برسند (اسفندماه 1383 ه.ش).
«شیراک» در این دیدار به مسئول تیم ارشد مذاکره کننده «جمهوری اسلامی» می گوید: «غنی سازی و بازفرآوری جز برای سلاح هسته ای فایده ندارد. باید ببینیم که به نام استقلال بدنبال راه خودتان هستید یا بر تمایل دنیا توجّه می کنید. موافقم که مذاکره کنندگان به دنبال مصالحه باشند ولی در مورد غنی سازی از خط قرمز عبور نخواهند کرد. اگر خودتان هم با وزرای خارجه سه کشور جلسه بگذارید؛ نتیجه فرق نخواهد کرد.».
ملاقات «روحانی» و «فیشر» هم چندان تعریف نداشت، «روحانی» در کتابش در اینباره می نویسد: «فیشر: برای ما در مرحله اوّل تضمین عینی به معنای عدم شروع غنی سازی است. روحانی: در تهران در توافق «سعدآباد» در حضور شما در مصاحبه گفتم: تعلیق حدّاکثر یک سال خواهد بود. فیشر: در مذاکرات چنین نبوده، در مذاکرات گفتیم فعلاً از مدّت تعلیق حرفی نباشد.».
وی همچنین در رابطه با دیدار «شرودر» می نویسد: «روحانی: این مسئله، در کشور ما به "غرور ملّی" تبدیل شده است. اگر راه حل مورد رضایت مردم نباشد، پایدار نخواهد بود. شرودر: با کمال احترام نسبت به مردم ایران معتقدم که مردم شما اطّلاعی از مسائل اتمی ندارند، اگر «رهبری» خردمند به مردم خود بگوید این امری است که به لحاظ سیاسی و اقتصادی به صلاح شان نیست، آن ها خواهند پذیرفت. من راه حل دیگری نمی شناسم. روحانی: همانطور که سایر اعضای «N.P.T» حقّ تولید سوخت دارند، ما هم حق داریم و اجاز ه تحقیر ایران را نمی دهیم. شرودر: مسئله ما معاهدات بین المللی نیست، «N.P.T» اصلاً مهم نیست. مهم این است که از طریق اعتماد اروپا به ایران، جهان به ایران اعتماد پیدا کند. بدون اعتماد اروپا و جهان، امکان حل مسئله وجود ندارد. روحانی: شما می خواهید سوخت تولید نکنیم یا سلاح هسته ای؟ شرودر: ما هردو به لحاظ سیاسی آدم بالغی هستیم! صریح صحبت کنیم؛ «N.P.T» کافی نیست. برای ادامه کار، تنها یک راه را می بینیم؛ واقعاً مطمئن نیستم غیر از انصراف راه حل دیگری وجود داشته باشد.» («امنیت ملّی و دیپلماسی هسته ای»- «حسن روحانی»- «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص»- فصل 8).
شکست سفر «روحانی» به اروپا برخی مسئولین و کارشناسان در ایران را وارد شوک کرد، هر چند که جراید حامی دولت خبرهای خوش تر و مواضع مقاومتی از «دبیر شورای عالی امنیت ملّی» مخابره می کردند.
«روحانی» طیّ کنفرانس مطبوعاتی در 15/12/1383 درست چند روز پس از اتمام سفر اروپاییش می گوید: «اکنون توپ در زمین اروپاست!». امّا به نظر می رسید واقعیّت چیزی دیگری باشد، زیرا توپ در دورازه ایران بود و کسی را می خواست که توپ را از زمین ایران خارج کند. (البتّه چندی بعد آن نفر مستقیماً وارد میدان شد زیرا با دستور مستقیم رهبر معظّم انقلاب اسلامی مذاکرات با تروئیکای اروپا لغو شد.) ماجرا این بود که تیم ارشد دیپلماسی هسته ای دیگر قادر نبود به تنهایی توپ را از دروازه خودی در بیاورد، «روحانی» در واپسین تلاش ها در 4 فروردین ماه 1384 ه.ش نامه ای به وزرای خارجه سه کشور اروپایی ارسال کرد.
نامه طرف ایرانی در واقع راهی بود تا به مقامات تروئیکا نشان دهد تفسیر ایران از تعهّدات «پاریس» با تفسیر اروپایی ها متفاوت است. «روحانی» سعی کرد در این نامه 6 بند را در قالب تعریف طرف ایرانی از مفهوم"تضمین عینی" مطرح کند. لیکن پاسخ تروئیکا باز هم صریح و روشن است: «دیدگاه ما این است که متن صریح توافق «پاریس» بدون تفسیر یا شرایط دیگر، تنها مرجع برای طرف های توافق است.».
در نتیجه مورّخ 3/1/1384 اطراف مذاکره بار دیگر گرد میز «پاریس» می نشینند. در این مذاکرات مسئول تیم دیپلماتیک ایران، «محمّدجواد ظریف» (سفیر وقت جمهوری اسلامی در «سازمان ملل متّحد»)؛ طرحی را از طرف مقامات هسته ای ایران تسلیم طرف اروپایی می کند. با مشخّص شدن عدم پذیرش این طرح توسّط تروئیکا در «کمیته راهبری هسته ای ایران- اروپا» طیّ اوایل اردیبهشت ماه همان سال؛ نگرانی ها در کشور چندین برابر می شود و مقامات اصلاح طلب این نشست را یک "شکست" عنوان می کنند.
همزمان «محمّد البرادعی» تمام امیدهای دیپلمات های اصلاح طلب در «تهران» را نقش بر آب می کند (2/1/1384)، زیرا اعلان می کند که آمریکا پیشنهاد «آژانس» در خصوص دادن "ضمانت های امنیتی" به ایران، در ازای توقّف برنامه های اتمی را منتفی دانسته است («پایگاه خبری آفتاب»- «مهمترین تحوّلات هسته ای ایران در سال 1384»). این همان امیدی بود که برخی خیال می کردند با باز شدن پای آمریکا به مذاکرات تروئیکا، تردیدهای اروپایی ها برای توافق با ایران حل می شود!
سپس «البرادعی» سراسیمه به تهران می آید (17/1/1392) و متعاقباً بحث ها در رابطه با اینکه ایران به تروئیکا برای نهایی شدن نتیجه مذاکرات مهلت مشخّص داده؛ سر زبان ها می افتد. در آخرین روز فروردین ماه «مجلس هفتم شورای اسلامی» سه مقام امنیتی دولت شامل: وزیر اطّلاعات، وزیر کشور و «دبیر شورای عالی امنیت ملّی» را برای ادای توضیحات به صحن غیرعلنی فرا می خواند.دست آخر نتیجه کارساز بودن هشدارهای دیپلمات های اصلاحات به تروئیکا به دور جدید مذاکرات در «ژنو» موکول می شود. لذا 4 خردادماه «حسن روحانی» در قامت مسئول پرونده هسته ای کشور همراه هیئتی وارد «ژنو» می شود. در این نشست طرف ایرانی از سه کشور اروپایی می خواهد، طرح پیشنهادی حلّ مسئله که قرار بوده در «پاریس» مطرح کنند و تا آن زمان طول کشیده؛ را ارائه دهند.
«روحانی» مذاکره کننده ارشد وقت، قسمتی از لین دیالوگ را آورده است: «جک استراو (وزیر خارجه انگلیس): ما می توانیم فهرستی طولانی از اقداماتی که باید انجام شود را ارائه دهیم. روحانی: آیا در طرحی که می خواهید بدهید، غنی سازی برای ایران هست یا نه؟ استراو: موضع الآن ما این است که؛ نه! فیشر (وزیر خارجه آلمان): سخت است به ایران تکنولوژی هسته ای بدهیم.
استراو: در زمینه غنی سازی داخل ایران و نه برای ایران. هیچ تعهّدی از قبل نمی توانیم بدهیم اگر شما می خواهید، غنی سازی داخل ایران داشته باشید. فیشر: اگر فکر می کردید ما می گوییم شما می توانید غنی سازی داشته باشید؛ اشتباه می کنید!». نهایتاً ماحصل «ژنو» این می شود که سه کشور اروپایی در طرح پیشنهادش تعجیل کنند و برای آن سقف زمانی تا تیر- مرداد آتی تعیین می گردد («پایگاه خبری آفتاب»- «مهمترین تحوّلات هسته ای ایران در سال 1384»).
لیکن علیرغم تفاهم صورت گرفته در «ژنو» فیمابین «روحانی» و وزرای خارجه تروئیکا؛ نظر «جمهوری اسلامی» کاملاً تغییر می کند، زیرا منابع خبری در ایران به نقل از افراد مطّلع ناشناس اعلام کردند که: ایران به کشورهای اروپایی تا ساعت 12:30 - بوقت گرینویچ- امروز (یکشنبه، 31 ژوئیه: 9 خرداد) فرصت داده که پیشنهاد خود برای حلّ نگرانی های برنامه هستهای ایران را ارائه کند. فردای همان روز نیز «سخنگوی وزارت خارجه ایران» هشدار داد که اگر کشورهای اروپایی تا روز دوشنبه (اوّل اوت) پیشنهاد شان را اعلام نکنند، تعلیق فعّالیت های غنی سازی در «تأسیسات اتمی اصفهان» از بامداد همان روز از سر گرفته خواهد شد.
شاید این عمل به هشدار رهبری معظّم انقلاب اسلامی بوده است که در دیدار با دانشجویان گفته بودند: «بنده گفتم که این روند عقب نشینی باید متوقّف و تبدیل شود به روند پیشروی و اوّلین قدمش هم باید در آن دولتی انجام بگیرد که این عقب نشینی در آن دولت انجام گرفت و همین کار هم شد.» (دیدار با دانشجویان یزد- 13/10/1386).
«حسن روحانی» با مشاهده استنکاف تروئیکا دوباره دست به کار می شود و در نامه ای برای وزرای خارجه سه کشور اروپایی می نویسد: «پس از این دوره طولانی مذاکرات و تمامی اقداماتی که برای اطمینان سازی انجام دادیم و انعطاف هایی که نشان دادیم، هیچ توجیهی وجود ندارد که از ارائه پیشنهادی که بتواند برای طرفین قابل قبول باشد؛ خود داری نمایید و در عوض چیزی را ارائه دهید که ما انتخاب دیگری جز رد کردن آن نداشته باشیم.» (تیرماه 1384 ه.ش).
در مقابل موضع تروئیکا بدون هیچ تغییری برای «روحانی» کاملاً صریح و دردناک است: «مذاکره تنها می تواند براساس متن و مذاکرات پاریس باش؛. نصّی که آن جا هست را انجام می دهیم.».
نهایتاً در 14 مردادماه سه کشور اروپایی طرح خود را به طرف ایرانی ارسال می کنند، طرحی که در ازای امتیازاتی کوچک؛ همچنان خواستار تعلیق کامل و جامع فناوری هسته ای در ایران شد. بر اساس این طرح تروئیکا خواستار تعطیلی فعّالیت های هسته ای ایران، تعهّد به عدم خروج از «N.P.T» و تأمین سوخت هسته ای ایران از روسیه شده بود.
«محمّد البرادعی» (رئیس وقت «آژانس بین المللی انرژی اتمی») در کتاب خاطراتش از سه دوره ریاستش بر «آژانس اتمی» با عنوان: «عصر فریب: دیپلماسی هسته ای در عصر خیانت»، بخشی از این سرشکستگی سیاسی را اینچنین روایت می کند: «نه تنها پیشنهاد سه کشور اروپایی ناچیز بود، بلکه لحن توهین آمیزی داشت، تا جاییکه حتّی لحن متکبّرانه ای داشت. طرح تا جایی پیش رفت که قول داد، اروپایی ها دانشمندان ایرانی که در صورت تعلیق غنی سازی بیکار می شوند؛ را تحت پوشش قرار دهد.».
جالب اینکه خود «حسن روحانی» در نامه ای که به «البرادعی» در ارتباط با ردّ طرح تروئیکا ارسال می کند؛ چنین معترف می شود: «علیرغم همه تلاش های صادقانه و حدّاکثر انعطاف، پیشنهاد سه کشور اروپایی حقوق ایران برای توسعه صلح آمیز انرژی هسته ای را مورد توجّه قرار نمی دهد ... پیشنهاد در زمینه تقاضاها از ایران بسیار، معیّن و مشخّص؛ اما در مورد پیشنهادها به ایران، مضحک، کوتاه و نارساست. فقدان هرگونه تلاش برای ایجاد ظاهر متوازن، این پیشنهاد را به دستور استعماری "کاپیتولاسیون" شبیه می سازد. پیشنهاد یاد شده توهینی به تمام ملّت ایران است.» (مردادماه 1384 ه.ش).
در حقیقت «روحانی» در حال برچیدن میوه های تلخ و گزنده مدیریتش بر پرونده هسته ای کشور است.
بعد از این بازخوانی می توان فهمید ذوق اروپایی ها و آمریکایی ها از مذاکرات «سعدآباد» و ورند کلّی مدیریت اصلاح طلبان بر پرونده هسته ای، به چه دلیل است. آنها از این خوشحال بودند که ایران بدون گرفتن امتیاز یا سهم خاصّی بخش اعظم "کیک منافع" را در مذاکرات به طرف های اروپایی واگذار کرده بود.
«مارک لئونارد» (تحلیلگر انگلیسی)، در این زمینه می نویسد: «اروپاییان در مذاکرات خود به گونه نامعمولی، سختگیر و خواستار تعلیق غنی سازی یا ارجاع پرونده به «شورای امنیت» بودند. هدف دیپلماسی اروپا، کُند کردن برنامه هسته ای تهران به اندازه ای است که این کشور به مرحله بدون بازگشت فناوری هسته ای نرسد و تغییرات سیاسی منجر به روی کارآمدن دولتی شود که خواهان مذاکره با غرب باشد. دیپلماسی اروپایی تاکنون بسیار موفق بوده و توانسته ... ائتلاف دیپلماتیک جهانی علیه برنامه غنی سازی تهران ترتیب دهد.» («برنامه اتمی ایران و دیپلماسی اروپایی از نگاه یک مؤسّسه انگلیسی»- «خبرگزاری ایرنا»).
«آدام ارلی» (معاون وقت سخنگوی وزارت خارجه آمریکا) درباره مذاکرات «سعدآباد» بر خلاف اظهارات «روحانی» که روند دیپلماسی هسته ای خود را طرحی هوشمند برای جدا کردن اروپا از آمریکا می داند، می گوید: «وادار کردن ایران به انجام چنین کاری نتیجه یک تلاش چند جانبه بود که ما خواهان آن بودیم و به طور کامل در آن شرکت داشتیم.» («خبرگزاری ایرنا»- 30/7/1382).
وی همچنین اظهار می دارد: «وزیران خارجه سه کشور اروپایی در مذاکرات خود در تهران هیچ امتیازی به ایران نداده اند.» («خبرگزاری ایرنا»- 2/8/1382).
«یوشکا فیشر» می گوید: «آلمان، فرانسه و انگلیس ضمن تلاش جهت گشودن راه بازگشت ایران به جامعه جهانی هیچ امتیازی به تهران نداده اند.» («خبرگزاری ایرنا»- 30/7/1382). همچنین روزنامه «فرانکفورتر آلگماینه» حول صدور «بیانیه سعدآباد» چنین گزارش می دهد: «ایران در مناقشه بر سر برنامه اتمی خود کوتاه آمد» («نهضت ملّی هسته ای در ایران»- «مجتبی زارعی»، «سیّدحسین حجازی»).
«جک استراو» در کتاب خاطراتش درباره دیالوگ مذاکرات «سعدآباد» می نویسد: «درباره بسیاری از مفاد پیش نویس بیانیه توافق شده بود؛ فقط دشوارترین مسئله [تعلیق غنی سازی] کنار گذاشته شده بود. ایرانی ها امیدوار بودند که این ژیمناستیکِ کتبی که برای آن شهره عالمند، بتواند ترکی در دیوار سفتِ ما سه نفر ایجاد کند ...
این برنامه (دیدار وزرای خارجه تروئیکا با «محمّد خاتمی») با خوش بینی در جدول زمانی ساعت 10:30 صبح گنجانده شده بود. امّا 10:30 آمد و هنوز توافقی صورت نگرفته بود ... ناگهان دکتر «روحانی» اعلام کرد که وقتش است که همه برویم و رئیس جهمور را ببینیم. ما سه نفر به یکدیگر نگاه کردیم ... گفتم امّا چیزی وجود ندارد که به خاطرش دیدار کنیم.
«دومینیک» گفت برنامه های کاری ما در هواپیما و فرودگاه آماده است و «یوشکا» گفت ما خیلی خوشحال می شویم که به کارمان برسیم ... و همه از صندلیها بلند شدیم. بهت و حیرت بر چهره ایرانی ها نشسته بود. ایرانی ها دور هم جمع شدند و شروع به تلفن زدن کردند (به تصوّر ما با مقامات ایرانی تماس می گرفتند). کمی پلیکیدیم، برای تنفّس به باغ زیبا [سعدآباد] رفتیم. در نهایت، به داخل دعوت شدیم. طفره رفتن های شفاهی جای خودش را به مذاکره جدّی و سخت داد؛ نتیجه، «بیانیه تهران» بود!»
جالب اینکه «یوشکا فیشر» نیز در کتاب خاطراتش وقتی به مسئله «سعدآباد» می رسد، خاطره ای از آن روز یادآور می شود که شباهت بالایی به خاطره «استراو» دارد.
«استراو» در جای دیگری از خاطراتش می گوید: «در قطار بودم که «کمال خرّازی» (وزیر خارجه وقت ایران) زنگ زد و گفت میخواهد درباره موضوع هسته ای کشورش صحبت کند. به او گفتم گوشی را نگه دارد. من به توالت رفتم و از آنجا گفتگو با وی را ادامه دادم. درخواست داشت که اجازه بدهیم حدود 10 سانتریفیوژ برای فعّالیت های تحقیقاتی در ایران کار کنند که تأکید کردم، اجازه فعّال کردن 1 دستگاه سانتریفیوژ را هم به ایران نمی دهیم.»
اکنون تصمیم با سنجه انصاف است؛ اینکه روند مدیریت غیرحرفه ای و همراه با ترس و لرز دولت «خاتمی» و مسئول ارشد پرونده یعنی «حسن روحانی» در چارچوب حفظ "منافع ملّی"، کارآمد بوده یا خیر؟ با این حال سخت است که باور کنیم این روند یک سیر سالم، حرفه ای و شجاعانه بوده باشد.
رجانیوز: باور کردن مراسمی که دیشب با حضور مسئولان دولتی برگزار شد و حرفها و اقداماتی که در آن گفته شد و رد و بدل شد، بسیار سخت است. نمیتوان باور کرد دولتی که بر اساس گفتمان عدالت بر روی کار آمد و قرار بود آرمانهای انقلاب اسلامی را که در دوران کارگزاران و اصلاحات غبار گرفته بودند، زنده کند، اکنون برای کسب رای در انتخابات آتی ریاست جمهوری، دست به نازلترین و مضحکترین اقدامات بزند و مراسمی را برگزار کند از ابتدا تا انتهای آن تنها دهن کجی به اکثر مردم ایران و باورهای اعتقادی آنان باشد.
همزمان با شروع فصل گرم سال و اوقات فراغت دانش آموزان تبلیغات گسترده ای در خصوص تورهای گردشگری به سواحل مدیترانه در سطح عمومی منتشر شده است. غافل از اینکه این تورها همان تورهای مبتذل آنتالیا است.
|
در سال 1340 در راه آهن ناحیه لرستان استخدام شده و مراحل مختلف کاری را گام به گام با موفقیت طی نمود.همزمان با شروع انقلاب اسلامی در راهپیمایی هایی که بر علیه رژیم شاهنشاهی برگزار می گردید حضور فعال داشته و پس از انقلاب نیز در نهادهای انقلابی از جمله انجمن اسلامی راه آهن و حزب جمهوری فعالیت چشمگیر می نماید .
با شروع جنگ تحمیلی، ایشان که در آن زمان مسئولیت امور مسافرت ناحیه لرستان در اندیمشک را بر عهده داشت در جابجایی رزمندگان و بسیجیان و نیز انتقال تجهیزات و ادوات مورد نیاز جبهه جنوب نقش فعالی را ایفا می نماید و به همین دلیل از سوی سپاه پاسداران شهرستان اندیمشک به عنوان نماینده سپاه در راه آهن معرفی گردید .در طول جنگ تحمیلی ایشان اصرار داشت که تمامی فرزندان پسر خانواده پس از رسیدن به سن تکلیف و کسب حداقل توان لازم برای حمل اسلحه به جبهه اعزام شوند و در این راستا سه تن از فرزندان ایشان در جبهه حضور فعال داشته و گاهی پیش می آمد که همزمان سه تن از خانواده ایشان همزمان در جبهه حضور داشتند.این شهید بزرگوار به حضور فرزندانش در جبهه قانع نشده و خود نیز برای ادای تکلیف به جبهه اعزام گردید.
سرانجام ایشان در چهارم آذر ماه سال 1365 در واقعه بمباران شهرستان اندیمشک که توسط 54 فروند هواپیمای رژیم بعث عراق به مدت یک ساعت و نیم به طول انجامید در حالیکه مشغول کمک رسانی به مجروحین و هدایت کردن مردم به سمت پناه گاه ها بود به فیض شهادت نائل گردید .
«آرش حجازی» از جمله چهرههایی است که پس از قتل خانم آقاسلطان به عنوان شاهد این جنایت معرفی شد و با انجام مصاحبههای متعدد در قالب سناریوی طراحی شده سعی در تحلیل! این رویداد و قتل مشکوک علیه روند انتخابات و نظام جمهوری اسلامی داشت.
نکتهی قابل تأمل دربارهی آرش حجازی حضور مشکوک وی در ایران در تاریخ 30 خرداد و سابقهی او در انگلیس است. حجازی، دانشجوی یکی از دانشگاههای جنوب انگلستان است که چند روز قبل از مرگ ندا آقاسلطان (دو روز بعد از آغازدرگیریها در تهران) وارد ایران شد و فردای قتل ندا آقاسلطان به سرعت به انگلستان بازگشت.
"معمر محمد عبدالسلام ابو منیار القذافی" در سال 1942 میلادی در قبیله "قذاذفه" یکی از قبایل فقیر و نسبتاً کوچک جنوب لیبی و در یکی از روستاهای آن به نام "جهنم" از پدر و مادری بیانگرد و چوپان به دنیا آمد اگرچه اسنادی درباره یهودی بودن مادر وی وجود دارد و با توجه به اینکه یهودیت از طریق مادر انتقال می یابد، می توان معمر را یهودی دانست. درباره پدر واقعی وی اطلاعی در دست نیست و گفته می شود "محمد عبدالسلام" تنها سرپرستی معمر را به عهده گرفته و معمر در اصل، فرزند یکی از چوپانان روستای خود بوده که به مادر یهودی او علاقه داشته است.
معمر، هنگامیکه بیش از 8 یا 9 سال نداشت، صحرا را ترک کرد تا با پسر عمویش در سِرت زندگی کند و تحصیلات مقدماتی خود را تا پیوستن به "مدرسه جنگ" در سبها در جنوب لیبی به پایان رساند.
قذافی در عنفوان جوانی
قذافی دوره کودکی خود یعنی دهه پنجاه و شصت را در کنار بسیاری از اهالی قبیله خود به جمعآوری تکه آهن پارههای برجای مانده از جنگ جهانی دوم در بیابانهای اطراف و در کنار مادرش سپری کرد.
ازدواج قذافی
در جوانی با "فتحیه خالد" ازدواج کرد و پسر بزرگ او "محمد قذافی" حاصل ازدواج او با فتحیه بود، اما خیلی زود و هنگامی که به قدرت رسید، از او جدا شد تا در سال 1971 میلادی آنگونه که بر روی حلقه ازدواجش نیز حک شده بود با "صفیه فرکاش" از اهالی "البیضاء" ازدواج کند که در آن زمان پرستار یکی از بیمارستانهای آن شهر بود.
صفیه فرکاش همسر دوم قذافی
فرزندان قذافی
حاصل ازدواج معمر قذافی با صفیه فرکاش 7 فرزند بود:
وقتی سرمایه و دارایی یک کشور به ابزار فشار بیگانگان علیه آن کشور تبدیل شود، کار سخت میشود. اما واقعیت این است که ایران با وجود دارا بودن 14 و 17 درصد از ذخیره نفت و گاز جهان، همواره از همین ناحیه متضرر شده. درست به همین دلیل بود که از همان سالهای 74 و 75 رهبر معظم انقلاب بحث "اقتصاد بدون نفت" را پیش کشیدند و در باب ضرورت برنامهریزی برای آن سخن به میان آوردند.
به گزارش رجانیوز، رهبر انقلاب در فروردین سال 75 تصریح کردند: «من یک نگرانى مختصرى دارم - که مربوط به امروز هم نیست؛ سالهاست که این نگرانى را دارم - و آن این است که باید اقتصاد و ملت ایران از نفت جدا شود... ما باید کارى کنیم که ملت و دولت ایران، وابسته به نفت خود نباشند. چون متاسّفانه، امروز در دنیا نفت به سیاستهاى بینالمللى، کمپانیها و غارتگران بزرگ و جهانخوران و مستکبران وابسته است. در حقیقت، نفت در مشت آنهاست. هر گاه بخواهند، قیمتش را پایین مىآورند، تولید را کم یا زیاد دور مىکنند، یکى را از دور خارج یا وارد دورْ مىکنند! نفت مال ماست؛ اما سیاستش در دست دیگران است! چنین سرمایهاى مایه دردسر است.»
اگر چه ملی شدن صنعت نفت به مصدق نسبت داده میشود اما خود او اعتقادی دیگر دارد. مصدق در خاطرات خود به اظهار نظر یکی از مدیران ایرانی شرکت نفت اشاره میکند و مینویسد: «چند روز بعد از ملی شدن صنعت نفت، یکی از مدیران ایرانی و موثر شرکت نفت بریتانیا و ایران به من گفت اگر دولت توانست یک ماه مملکت را بدون عایدات نفت اداره کند و به کار ادامه دهد، آن وقت میتوان گفت نفت را ملی کرده است.»
این روزها که تحریم نفت ایران به عنوان ابزاری علیه کشورمان از سوی ایالات متحده آمریکا دنبال میشود، شاید بیش از همیشه ضرورت توجه به مسئله "اقتصاد بدون نفت" جلب نظر کند. استفاده همیشگی ما از ذخایر در حالی است که پایانپذیری آنها همواره جزو هشدارهای جدی صاحبنظران بوده است.
رهبر انقلاب در این خصوص میفرمایند: «من یک وقت عرض مىکردم که اگر یک روز نفت منطقه خاورمیانه تمام شود - که ممکن هم هست چنان روزى پیش آید – دولتها باید به فکر باشند. این که ما این قدر روى اقتصاد بدون نفت تکیه مىکنیم و اصرار داریم که هر چه ممکن است، درآمد کشور را از نفت به درآمدهاى دیگر ببریم، به همین خاطر است. امروز بعضى از کشورها - از جمله خود امریکا - نفت خودشان را استخراج نمىکنند؛ نفت وارد مىکنند، چون به این قیمتى که نفت را مىخرند، یعنى در واقع مفت! نفت صادرکنندگان این منطقه، با استخراج هر چه بیشتر و فروختن هر چه بیشتر به این ثَمن بَخس، بعد از گذشت چند سال تمام مىشود؛ ولى چاههاى آنها هنوز نفت خواهد داشت. البته چاههاى نفت امریکا، به برکت وفور چاههاى نفت ما نیست – چاههاى متوسّطى است - ولى به هر حال نفت هست.»
گاه حتی مالیاتی که کشورهای غربی از واردات نفت دریافت میکنند بالاتر از قیمت صادرات آن بوده است! رهبر معظم انقلاب به این مسئله نیز اشاره میکنند: «ما از چند طرف ضربه اقتصادى مىخوریم؛ از جهت نفت هم ضربهى اقتصادى مىخوریم! نفت، ثروت ملت ایران و ثروت دولت است - که نماینده ملت است - اما درآمد دولت تولید کننده نفت، کمتر از درآمد دولتى است که کمپانیهاى نفتى آن، نفت ما را مىخرند و آن دولت از آنها مالیات مىگیرد! شما ببینید چه ظلم بزرگى در دنیا انجام مىگیرد و اتّفاق مىافتد! یعنى تجّار و کارخانهداران فلان کشور صنعتى که نفت را از خلیج فارس مىخرند و به آن جا مىبرند، دولت از آنها مالیات مىگیرد - به خاطر نفتى که آنها مىخرند و وارد مىکنند - آن مالیاتى که او به خاطر این نفت مىگیرد، بیشتر از آن قیمتى است که دولت تولید کننده و صادر کننده نفت، به خاطر فروش نفتِ خودش مىگیرد! آیا این ظلم نیست؟! این ظلمى است که کشورهاى صنعتى مىکنند؛ اِعمال نفوذى است که مىکنند. این یک ضرر!»
این در حالی است که نفت میتواند متقابلا از سوی کشورهای دارای ذخایر نفتی به عنوان ابزار فشاری علیه غرب مورد استفاده قرار بگیرد؛ مسئلهای که به واسطه رویکردهای نادرست اتحادیه عرب هیچگاه تا کنون حتی در سختترین شرایط و در حین جنگ با فلسطین هم مورد استفاده قرار نگرفته است.
این مسئله از جمله مسائلی بود که رهبر معظم انقلاب بارها به عنوان پیشنهاد به کشورهای عربی مطرح کردند. ایشان فرمودند: «امریکاییها از گندم و از محصولات غذایى به عنوان سلاح استفاده کردند؛ در خیلى جاهاى دنیا هم مىکنند. چرا کشورهاى اسلامى و عربى این حق را نداشته باشند؟ یک ماه - فقط یک ماه - بهصورت نمادین و سمبلیک، صادرات نفت را به همه کشورهایى که با اسرائیل روابط حسنه دارند، قطع کنند. امروز دنیا حرکت را - حرکت کارخانهها - روشنایى و انرژى را - انرژى برق - و حرارت را، که سه عنصر اصلى زندگىاش است از نفت ما دارد. اگر نفت ما در اختیار آنها قرار نگیرد، حرکت کارخانجات، روشنایى و حرارت متوقّف خواهد شد. مگر این چیز کمى است؟ دولتهاى عرب بهخاطر خودشان این کار را بکنند. یک ماه - نه اینکه دائم - به صورت نمادین به عنوان حمایت از ملت فلسطین این کار را بکنند، دنیا تکان مىخورد. این از کارهایى است که مىتوانند بکنند.»
اکنون اما حاصل شرایط حاکم این شده است که کشورهای صاحب دارایی نفت به واسطه وابستگیشان به درآمد نفت بزرگترین متضرر نفت باشند. ناگزیر باشند داراییهای پایانپذیر خود که متعلق به نسلهای آتی نیز هست را مدام به قیمتی که خودشان تعیین کننده آن نیستند، صادر کنند و در عین حال اهرم فشار تحریم را هم بالای سر خود ببینند.
رهبر انقلاب در مرداد ماه سال جاری و در دیدار با فعالان بخشهای اقتصادی با دیگر بر این مهم تاکید کردند. ایشان رهنمودهایشان به دولتهای گذشته در مورد "اقتصاد بدون نفت" را یادآوری کردند و از کمتوجهی آنان سخن به میان آوردند. رهبر انقلاب فرمودند: «یکى از بزرگترین بلیات اقتصاد ما، و نه فقط اقتصاد ما، بلکه بلیات عمومى کشور، وابستگى ما به درآمد نفت است. من چند سال قبل از این گفتم - البته آن وقت مسئولین دولتى از این حرف هیچ استقبال نکردند - ما باید به جایى برسیم که اگر یک روزى به خاطر قضایاى سیاسى، اقتضائات سیاسى، یا اقتضائات اقتصادى در دنیا، اراده کردیم که صادرات خودمان را مثلاً براى مدت 15 روز یا یک ماه متوقف کنیم، بتوانیم. شما ببینید این کار چه قدرت عظیمى را براى یک کشور تولید کنندهى نفت به وجود مىآورد که یک وقت اگر اراده کرد، بگوید آقا من از امروز تا 20 روز نفت صادر نمیکنم. ببینید چه حادثهاى در دنیا به وجود مىآید. امروز ما نمیتوانیم این کار را بکنیم، چون به این درآمد احتیاج داریم. اگر یک روزى اقتصاد کشور از درآمد نفت و صادرات نفت بریده شود، این توان را ملت ایران و نظام اسلامى در ایران به دست خواهد آورد؛ که تأثیرگذارىاش در دنیا فوقالعاده است. ما باید به اینجا برسیم. خب، این حمایت میخواهد؛ باید از صادرات حمایت بشود.»
اشاره رهبر معظم انقلاب به بیانات 14 سال پیش در نوروز سال 77 در جمع زائران و مجاوران حرم رضوی علیه السلام است. ایشان در آن سخنرانی تأکید کردند: «نفت، ذخیره همیشگى این ملت است و مىماند. اولاً از آن براى ساخت زیربناهاى ماندگار و دیگر سرمایههاى اساسى کشور استفاده مىشود. ثانیاً به وسیله قدرت نفت، ملت ایران مىتواند در صحنه سیاست بینالمللى، ابراز قدرت کند. یک وقت اعلان کند که من مىخواهم نفتم را شش ماه نفروشم! همه دنیا را تحت تأثیر قرار مىدهد؛ همه سیاستها را تحت تأثیر قرار مىدهد. یا بگوید مىخواهم این قدر کم کنم، یا این قدر زیاد کنم! این در طول زمان انجام مىگیرد. پس از این طرف، ملت ایران ضرر مىکند، از آن طرف هم مسؤولین کشور، همین پول نفت را به خاطر نیاز کشور مىدهند و گندم وارد مىکنند! بعد وقتى که این گندم وارد مىشود، وقتى که آرد مىشود، نان مىشود و پا به سفره من و شما مىگذارد، آن جا ضایع مىشود! امروز ما آن مقدارى که از ضایعات نان ضرر مىبینیم از هیچ ضایعه مادّىاى ضرر نمىبینیم! یعنى همین نان خشکى که از خانه من و شما خارج مىشود - که به نظر ما هم هیچ نمىآید - معادل بخش عظیمى از قیمت گندم وارداتى ماست! این مطلب را دولتیها - مسؤولین - مىگویند؛ امناى من و شما مىگویند!»
جنس بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مرداد ماه سال جاری با فعالان بخش اقتصاد کشور و تأکید بر اینکه راهبرد "اقتصاد منهای نفت" را ایشان سالهاقبل بیان کرده اما توجهی به آن نشد، از جنس همان بیاناتی است که در مورد فساد بانکی اخیر عنوان کرده و تأکید فرمودند که 10 سال قبل در فرمان هشت مادهای مبارزه با مفاسد اقتصادی این خطرات هشدار داده شد اما گوش شنوایی وجود نداشت.
در عین حال، ایران اسلامی طی سالهای گذشته همواره با تحریمهای مختلف امریکا و کشورهای غربی مواجه بوده و این تحریمها نه تنها سد راه کشور نشده که همواره به رشد بیشتر هم انجامیده است. شاید اکنون وقت آن باشد تا بیش از پیش با برجسته کردن مسئله "اقتصاد بدون نفت" در جهت رفع وابستگی به این ذخیره کشور برآییم. چه آنکه این تحریمها و ابن استقلال از نفت نیز در نهایت به نفع کشور خواهد بود.
رهبر انقلاب از افزایش صادرات غیرنفتی، ایجاد محیط مناسب کسب و کار و تولید ثروت از راه دانش به عنوان راهکارهایی برای کاهش اتکای به نفت یاد کردند. این در حالی است که در شرایط کنونی کشور و با بیثباتی لجامگسخته بازار ارز، سرنوشت صادرات و تولید ملی با ابهام مواجه است. در واقع به جای آنکه به فکر ثبات سرمایهگذاری در کشور و توسعه صادرات باشیم، نوعی فضای بیاطمینانی را در میان صاحبان صنعت رواج دادیم. اجرایی شدن طرح هدفمند کردن یارانهها و مشخص نبودن برنامه دولت برای افزایش قیمتها، تورم آتی و ابزارهای حمایتی نیز به این بیاطمینانی دامن زده و سرمایهها را به سوی بازار سکه و ارز سوق داده است. جالب آنکه تا پیش از این، چنین فضای آشفتهای با کاهش نرخ سود بانکی آن هم در شرایطی که میزان نقدینگی کشور به شدت افزایش یافته است، مواجه بود.
پرسشی که وجود دارد، این است که دولت در راستای دستور رهبر انقلاب و با توجه به شرایط بینالمللی چه راهکاری برای حل و فصل این وضعیت آشفته تدارک دیده است؟ دولت تا کنون در راستای کاهش وابستگی بودجه به نفت چه کرده و برای ایجاد ثبات اقتصادی و سوق دادن سرمایهها به سمت تولید چه مسیری را فراروی خود میبیند؟ با توجه به اینکه بیثباتی بازار ماههاست کشور را درگیر خود کرده و در سکه و ارز نیز بروز داشته آیا وقت آن نیست تا دولتمردان چارهای جدی برای حل این مشکل بیاندیشند و دیگر راهکارهای کاهش وابستگی اقتصاد کشور به نفت را جدیتر از پیش در دستور کار قرار دهند؟ آیا دولت برای تولید ثروت از دانش و اساسا ارتباط میان مراکز دانشگاهی با صنعت که همواره جزو شعارهای جذب و ویترینی بوده است، برنامه و عزمی جدی دارد؟