![]() | |
وقتی همه حواس ها متوجه تحرکات «فتنه گران سیاسی» در دانشگاه هاست، بهترین فرصت برای فتنه گران اعتقادی و فرهنگی بوجود می آید تا در پس غفلت مسئول و سرگشتگی دانشجو، معجونی مسموم در پوشش عرفان های دروغین به خورد دانشجوی بیچاره بدهد ... | |
«دانشگاه باید به هوش باشد. دانشجوى مؤمن و مسلمان و دانشجوئى که به کشورش علاقهمند است و دانشجویى که به آیندهى کشور و آیندهى نسل خودش دلبسته است، باید هوشیار باشد.» (فرازی از رهنمودهای رهبر حکیم انقلاب در دیدار با دانشجویان)
ورودیه
اینجا دانشگاه. همانجا که پیشتر محل کسب علم و اندیشه و آزادگی بود! اینجا کلاس درس. همان که پیشتر مقدس و بود حرمت داشت. و این استاد؛ اما نه آن استادی که علم و ادب بیاموخت و جانش را بر سر این آموزندگی می گذاشت.
در اینجا خبری از شرع نیست. دکان قانون و عرف هم چون همیشه تعطیل. عقل هم؛ التماس دعا! همه از هفت دولت آزادند؛ استاد و دانشجو، دختر و پسر، زن و مرد و پیر و جوان هم ندارد. برای فرا گرفتن علم فریبکاری، همه آزادند. دور هم می نشینند، سمای سرمستی عقل می کنند و فاتحه ای بر نعش اعتقاد می خوانند ...
اینجا کلاس عرفان کیهانی استاد محمد علی طاهری است. |
نوزدهم بهمن ماه 1357
این روز با یک راهپیمایی بزرگ آغاز شد، این راهپیمایی از جمله تظاهرات و اجتماعاتی بود که به دعوت امام خمینی (ره) در پشتیبانی از نخستوزیری بازرگان برگزار میشود.شهید اسماعیل محمدی مجرد ، از نیروهای لشکر 14 امام حسین بود که طی عملیات خیبر ، در منطقه جفیر و در لباس غواصی به شهادت رسید. همرزم این شهید گمنام از اهالی وستای قهرمان پرور «ون»(از توابه کاشان) درباره او می گوید:
من بعد از والفجر 4 با اسماعیل آشنا شدم. قبل از عملیات بدر، عملیات خیبر در پاسگاه زید بود که ما کارهایی را برای عملیات انجام می دادیم که در منطقه اسم آن گونی بافی بود. منطقه را آب بسته بودند و کسی نباید متوجه می شد. گونی ها را به سیم های خاردار می دوختیم تا بچه ها بتوانند از روی آنها رد شوند. اسماعیل هم آنجا بود.
گاهی می دیدم که اسماعیل شب غیبش می زند و تا صبح نیست. دنبالش که می گشتم می دیدم رفته یک نقطه دوری از سنگر و مقر داخل یک گودال و جعبه خود را پهن کرده روی آن نماز می خواند و زار زار گریه می کند.
بعضی وقت ها از روی مزاح بهش می گفتم که شش دانگ بهشت را می خواهی؟ خبری نیست! و اسماعیل می گفت: آخرش می گیرم.
آخرش هم گرفت.
شهید اسماعیل محمدی مجرد
پیکر پاک غواص شهید اسماعیل محمدی مجرد، جمعی لشکر 14 امام حسین(علیه السلام)
روز گذشته برگهی امتحان یکی از اساتید سکولار دانشگاه تهران بدست خبرنگار ثامن رسید که در آن با جهتگیری خاص خود، به صراحت مواضع اصولی انقلاب اسلامی را مورد هدف قرار دادهاست
به گزارش ثامن، در حالیکه مقام معظمرهبری تاکیدات فراوان بر تولید فکر و تحول در علوم انسانی از سالها قبل داشتهاند و در این ایام بهدلیل کمکاری و بیتوجهی و شاید در حالتی خوش کمفهمی نخبگان خود به این میدان قدم نهادهاند؛ اوضاع اساتید و دانشجویان در دانشگاههای دولتی و آزاد در این حوزه با بیتوجهی مسئولین امر چیز دیگری را نشان میدهد.
باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یک روز غمگین گرم و خونین
لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لبهای ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا بر لب این رود پیچان باز باران
باز باران با ترانه آید از چشمان مردی خسته جان
هیهات بر لب از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
مرد محزون دست پر خون
می فشاند از گلوی نازک شش ماهه بر لب های خشک آسمان
با چشم گریان باز باران
باز هم اینجا عطش آتش شراره
جسمها افتاده بی سر پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله
پای خسته دلشکسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چکد از نوک سرخ نیزه ها بر خاک سوزان باز باران
باز باران قطره قطره
می چکد از چوب محمل خاکهای چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری باز سنگ و باز باران
آری آری تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
بر فراز خیمه
برگونه ها
بر مشک ساقی
کاش می بارید باران
به گزارش مشرق، متن کامل این نامه به شرح ذیل است: حضرات آیات، فقهای عظیمالشأن آقایان مهدوی کنی و محمد یزدی (ادامالله ظلهما) سلام علیکم و رحمهالله و برکاته؛
احتراماً با تقدیر و سپاس و اعلام حمایت از اقدامات مبارک و ضروری و شایسته جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه محترم روحانیت مبارز که به عنوان سرآمد تشکلهای اصیل دینی و روحانی و انقلابی با هدف «ایجاد»، «توسعه» و «نهادینه نمودن» وحدت میان «نیروهای اصولگرا» در دستور کار دارند، به مثابه سربازان کوچک اسلام، انقلاب و رهبری، مطالبی را به استحضار میرسانیم:
شهید حمیدرضا ملاحسنی در سال 1344 در خانوادهای متدین و انقلابی در تهران چشم به جهان گشود و تحت تربیت مکتب عاشورایی امام خمینی (ره) رشد کرد و در سن 17 سالگی عازم مناطق عملیاتی حق علیه باطل شد. وی در عملیات «والفجر 4» در حالی که 18 سال از بهار زندگیاش میگذشت به دست دشمن بعثی به شهادت رسید و پیکر مطهرش مفقود شد. بنا به اظهار تنها خواهر شهید، مدتی قبل از تدفین شهدای گمنام در این محل، هنگامی که ایشان به زیارت قبور مطهر شهدا در بهشت زهرا (سلام الله علیها) رفته بودند، بر سر مزار شهید «سیداحمد پلارک» حاضر شده و عکس برادرش را به همراه این شهید و چند رزمنده دیگر مشاهد میکند و شهید پلارک را به جدهاش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قسم میدهند که عنایت بفرمایند خبری از برادر مفقودش برسانند تا خانواده از چشم انتظاری درآیند. چند شب بعد از این توسل، خواهر شهید در رؤیای صادقه مشاهده میکند که شهید حمیدرضا در منطقه پونک با جمعیت زیادی در حال حرکت است، وقتی علت را از ایشان جویا میشود، میگوید «اینها برای تشییع من آمدهاند و بنده هم به اذن خداوند همه آنها را شفاعت می کنم». بر این اساس و طی تحقیقات میدانی از مراجع مربوطه مشخص شد، یکی از شهدای گمنام تدفین شده در بوستان نهجالبلاغه با عنوان پیک گروهان شهید باهنر، گردان عمار، لشگر 27محمد رسول الله (صل الله علیه و آله) تحت فرماندهی شهید والامقام محمد ابراهیم همت به همراه پدرش در جبهه شرکت داشته است، در جریان عملیات «والفجر4» در منطقه کوهستانی پنجوین عراق، در تاریخ 12 آبان 62 مجروح و به همراه تنی چند از همرزمان به دست نیروهای بعثی افتاده است و طبق اعلام نیروهای اطلاعاتی ایران، بعثیها مجروحین را به شهادت رسانده و در شهر «سید صادق» عراق به خاک سپردهاند. در اوایل سال 1389 تعداد 12 شهید معظم در عملیات عمرانی توسعه شهر «سیدصادق» عراق کشف و طی مراسم با شکوهی به جمهوری اسلامی ایران تحویل داده شدند و تعداد 3 تن از این شهدای عزیز با درخواست شهردار وقت تهران و موافقت ستاد شهدای گمنام کشور با حضور مردم تهران در تاریخ 12 مهر 89 همزمان با سالروز شهادت امام جعفرصادق (ع) در بوستان نهجالبلاغه واقع در میدان پونک به خاک سپرده شدند.
این تنهایی چه می کند با کوچکترین جلبک فتنه ای ایران
برای دریافت در سایز اصلی بروی تصویر کلیک کنید
صلوات برای شادی امام زمان(عج) و رهبر انقلاب و امام و شهدا فراموش نشه!ران فتنه)